انتخاب صفحه
شماره 4896 - پنجشنبه 23 خرداد 1398
شماره های پیشین:

قمار سوخته ترامپ و بولتون روی مجاهدین خلق

تا همین اواخر آنچه به عنوان «سیاست ایران» در دولت ترامپ به اجرا گذاشته شده، از وسواس رئیس جمهوری درباره رئیس جمهوری پیش از خودش نشئت گرفته بود. چون رئیس جمهوری باراک اوباما می‌خواسته با جمهوری اسلامی مذاکره کند، پس رئیس جمهوری کنونی مذاکرات را تعطیل کرده و به 40 سال تبادل بی فایده تهدید، توهین و اتهام باز می‌گردد. چون رئیس جمهوری اوباما و 5 کشور دیگر در برجام بر سر محدود کردن برنامه هسته ای ایران در برابر کاهش تحریم‌های اعمال شده علیه این کشور توافق کرده اند، پس رئیس جمهوری کنونی این توافق را پاره کرده، شرکای آمریکا را نادیده گرفته و تحریم‌های بیشتری علیه ایران اعمال کرده است. مشکل ترامپ با برجام شرایط قید شده در آن نیست، بلکه این است که این توافق توسط اوباما حاصل شده و نه خود او که بزرگ ترین مذاکره کننده 
جهان است!
به گزارش دیپلماسی ایرانی ، امریکن پراسپکت می‌نویسد که وزیر امور خارجه جدید ترامپ هم که نامی مشابه پومپئوس ماگنوس مقام شوم بخت روم دارد، وسواس رئیس خود را به خوبی متوجه شده است. او در سخنرانی ماه ژانویه در قاهره جایی که اوباما 10 سال پیش از «شروعی جدید» برای جهان اسلام سخن گفته بود، مخاطبان را با نابود کردن تلاش‌های اوباما برای یافتن مسیری دیپلماتیک تر و موثرتر با ایران شوکه و رئیس خود را خرسند کرد. او 11 ماه مه در مراسم موسسه کلرمونت همچنان به تقبیح اقدامات رئیس جمهوری پیشین ادامه داد و در پیامی خطاب به کارکنان وزارت خارجه ادعا کرد: «اکنون به همان جایی بازگشته ایم که باید باشیم.»
اما این اعلام پیروزی پومپئو در برابر ایران صرفا با انگیزه خشنود ساختن رئیسش و تشدید وسواس او در رابطه با رئیس جمهوری پیشین صورت گرفته است. این سیاست‌گذاری هیچ هدفی جز منفعت طلبی شخصی را دنبال نمی‌کند. برای پیشبرد این سیاست گذاری هم ابزاری جز اتهام زنی‌ها، اولتیماتوم‌ها و اظهار همدردی ریاکارانه با شهروندان ایران وجود ندارد. پومپئو در برنامه ای در کتابخانه ریگان در ماه ژوئیه 2018 ایران را به رهبری «مافیا» متهم کرد. خشنود کردن رئیس شاید هدف ارزشمندی برای سیاست پومپئو در قبال ایران نباشد، اما دست کم قابل درک است. اما همچنان ربطی به ایران ندارد. به نظر می‌رسد وزیر امور خارجه هیچ اطلاعات تاریخی ندارد. او ظاهرا هیچ علاقه ای به درک آنچه به بن بست کنونی در روابط ایالات متحده و ایران انجامیده است و می‌تواند در نتیجه اقدامات اشتباه هر یک از طرفین به درگیری بینجامد، ندارد. همچنین درک نمی‌کند که دیپلماسی ای که 40 سال جواب نداده، اکنون هم جواب نمی‌دهد. هیچ صحبتی از «درهای گشوده»، منافع مشترک یا نتیجه برد-برد نیست. تنها چیزی که به ایرانی‌ها پیشنهاد شده این است که تسلیم شوند.
ظاهرا پومپئو از بی توجهی، فریب، حرص و طمع و توجه به منافع شخصی که ایالات متحده را در فاجعه‌های ویتنام و عراق درگیر کرد نیز اطلاعی ندارد. این ماجراجویی‌های ناخوشایند هم به آن کشورهای بخت برگشته و هم به جامعه آمریکا آسیب‌های جبران ناپذیری وارد کردند. پومپئو که سابقه فعالیت در ارتش را داشته باید دست کم از دروغ‌ها و بی لیاقتی ای که به اعزام سربازان همرزم او به ویتنام و کشته شدن آنها در انجا انجامید، خبر می‌داشت. ارتش ایالات متحده به بررسی مجدد «درس‌های آموخته شده» از خوب یا بد پیش رفتن عملیات قبلی مشهور است. اما آیا پومپئو هرگز به جلسات برگزار شده درباره ویتنام یا عراق توجهی کرده است؟ او تصمیم دارد در برابر پیشروی دولت ترامپ در مسیری مشابه آنها در ارتباط با ایران ساکت بماند یا نقش مشوق را ایفا کند؟
اما به طور قطع نمی‌توان جان بولتون، مشاور امنیت ملی را به بی هدفی در قبال ایران متهم کرد. هدف او کاملا روشن است: سقوط جمهوری اسلامی در صورت لزوم با جنگ و جایگزینی آن با حامیان مالی او که گروه تروریستی عجیب و غریب مجاهدین خلق (منافقین) است.
گروهی که در دهه 1960 به عنوان «مارکسیست‌های اسلام گرا» فعالیت خود را آغاز کرد و با درک انشعابی از اسلام شیعه و رویکرد ضد آمریکایی در کنار آیت الله خمینی، رهبر فقید ایران علیه نظام شاهنشاهی ایران جنگید. دو سال بعد از انقلاب اسلام گرایان در ائتلاف تحت رهبری آیت الله خمینی پس از یک سری درگیری‌های خیابانی و اقدام اعضای این گروه به کشتار و بمبگذاری علیه آن برخاستند.
گروهک تروریستی مجاهدین خلق به گروهی عجیب تغییر شکل یافت که ایدئولوژی آن ملغمه ای از آموزه‌های جونزتاون و خمرهای سرخ است. اگر این گروه سرمایه گذاری گسترده و عاقلانه مالی روی بولتون را نداشت، امروز چیزی جز چند عضو سالخورده از آن باقی نمانده بود. جدای از گذشته تیره و تار گروهک تروریستی مجاهدین خلق از جمله تروریسم علیه آمریکایی‌ها و حمایت از حمله به سفارت آمریکا در تهران پس از انقلاب، زمان حال این گروه هم مشکوک و پر از فریب، رفاه مشکوک، طلاق‌های اجباری، جلسات انتقادی و مسائل اینچنینی است. مساله غم انگیز این است که یکی از جیره خوار‌های این گروهک اکنون در بالاترین سمت امنیت ملی ایالات متحده فعالیت می‌کند. گروهک تروریستی مجاهدین خلق سخاوتمندانه پرداخت کرده؛ رقم‌ها از 25 هزار تا 50 هزار دلار متفاوت بوده و گاهی اوقات بیشتر هم شده است. از آنجایی که بولتون طبق اعتراف خودش دست کم در 10 سال گذشته در حمایت از این گروهک سخن گفته، باید پول خوبی هم به جیب زده باشد: شاید چیزی حدود 180 هزار دلار. افشاگری اخیر درباره حساب‌های مالی بولتون حاکی از دریافت 40 هزار دلار دستمزد برای سخنرانی سال 2017 در راهپیمایی گروهک تروریستی مجاهدین خلق در پاریس بوده است.
موفقیت این گروه به رغم باورهای نادرست و عجیب آن کوهی بر قدرت پولی است که سخاوتمندانه خرج کرده است. آنها پشتیبانی هر دو حزب اصلی در ایالات متحده را خریده و به مشوقانی همچون نیوت گینگریچ، رئیس پیشین مجلس نمایندگان، بیل ریچاردسون، یک وزیر سابق کابینه، جیم جونز و پیتر پیس ژنرال‌های سابق، رودی جیولیانی، شهردار سابق بزرگ ترین شهر ایالات متحده و‌هاوارد دین، فرماندار سابق یکی از ترقی خواه ترین ایالت‌های این کشور پول داده‌اند. همه این افراد در راهپیمایی‌های این گروهک تروریستی در اروپا و برنامه‌های آنها در واشنگتن سخنرانی کرده‌اند.
این گروهک تروریستی اهداف اصلی خود را آشکارا بیان کرده است: تحریک به جنگ بین ایالات متحده و ایران. این گروهک طبق محاسبات خود تصور می‌کند که پس از جنگ می‌تواند وارد خرابه‌ها شود و غنیمت جمع کند.
اخیرا درباره این گروهک و نفوذ آن برای مخاطبانی با تحصیلات عالیه در واشنگتن که فارغ التحصیلان سه تا از بهترین دانشگاه‌های جهان بودند، صحبت کردم. اکثر آمریکایی‌ها از این گروهک تروریستی و پرداخت‌های آن به مشاور امنیت ملی آگاهی نداشتند. همه ایرانی-آمریکایی‌های حاضر در این نشست این گروهک را به خوب می‌شناختند و از آن متنفر بودند. آنها از گذشته این گروهک در قتل عام‌ها در ایران خبر داشتند: می‌دانستند که در سال‌های 1979-1980 اعضای این گروهک از افراط گرایان مذهبی ایران در کمپین برای ساکت کردن درخواست‌ها برای دموکراسی و حقوق زنان حمایت کردند؛ آنها می‌دانستند که در روزهای اول انقلاب این گروه بوده که اعدام‌های بیشتر را خواستار شده؛ آنها می‌دانستند که طی جنگ طولانی و خونین ایران و عراق، اعضای این گروه در کنار عراقی‌های متجاوز جنگیده؛ آنها می‌دانستند که اعضای این گروه در سال 1988 حمله‌ای مسلحانه به خاک ایران داشته که با تلفات سنگین متوقف شده است.
اگرچه بسیاری از ایرانی-آمریکایی‌های حاضر در جلسه با بسیاری از سیاست گذاری‌های جمهوری اسلامی موافق نبودند، اما می‌دانستند که اگر مجاهدین خلق در ایران حکومت می‌کردند وضعیت فاجعه آمیز می‌شد. طبق همه گزارش‌های منتشر شده، اکثریت جمعیت ایران، فارغ از دیدگاه آنها درباره جمهوری اسلامی، به طور مشترک به شدت از گروهک تروریستی مجاهدین خلق متنفر هستند. ایرانی‌ها فریب ادعاهای دموکراتیک این گروهک را نخورده اند و از پیشینه آن خبر دارند.
وقوع جنگ بین آمریکا و ایران به زیرساخت‌ها، اقتصاد و جمعیت ایران آسیب شدیدی وارد خواهد کرد. این مساله درباره آمریکایی‌ها که هنوز در دیگر مناطق در خاورمیانه هم در گیر هستند، صدق می‌کند. آمریکا با جنگ با ایران خود را در مخمصه ای می‌اندازد که عراق به پای آن ساده به حساب می‌آید. ما باید از این تصور غلط که اقدام نظامی علیه ایران آسان و بدون هزینه خواهد بود، دست برداریم. نهایت اینکه هرگز نباید از پرسیدن این سوال که «چه کسی برای جنگ با ایران تلاش می‌کند و چرا؟» دست برداریم. پاسخ به این سوال به وضوح نشان می‌دهد که ما هیچ کاری با تحریک به چنین جنگی جز برای خدمت به منافع یک گروهک رانده شده ایرانی و سخنگوی رسمی آن نداریم.
 

لطفا نظر خود را درباره این مطلب بیان نمایید

draggablePen