انتخاب صفحه
شماره 4851 - دوشنبه 26 فروردین 1398
شماره های پیشین:

مصیبت زنان داعش

اردوگاه الهول در شمال‌ شرقی سوریه مکانی سرشار از خشم و پرسش‌های بی‌پاسخ است. در این اردوگاه زنان و کودکان به‌ جا مانده از گروه داعش مستقر هستند، جدا از مردان‌شان، کابوس خلافت و دولت‌ها. «کوئنتین سامرویل»، خبرنگار بخش جهان بی.بی.سی در گزارشی نوشته است: بعضی از آنها هنوز به باور نفرت‌بار خود چسبیده‌اند و در برابر ما فریاد می‌کشند: ما شکست‌ناپذیریم! . دیگران برای راه فرار، راهی به سوی خانه‌، التماس می‌کنند. در میان واکنش مبهم دولت‌های غربی، کودکان آنها در حال مردن هستند. «ام‌اسما»، زن بلژیکی‌ مراکشی، هنوز در این خیال است که در شش سال اقامتش در سوریه و همراهی با داعش، به زنان و کودکان کمک کرده است. او که قبلاً پرستار بوده است، روبنده‌اش را با دستکش سیاهی که در دست دارد، چنگ می‌زند و می‌گوید: این انتخاب من است، در بلژیک من نمی‌توانستم روبنده ببندم، این انتخاب من است. همانطور که او همراه با زنان سیاهپوش دیگر فریاد می‌زند، بچه‌ای که سوختگی شدیدی دارد همراه مادرش در کالسکه‌اش درمیان گل‌ولای از راه می‌رسد. مادرش فریاد می‌زند: ببینید چه به روز ما آورده‌اند و منظورش نیروهای آمریکایی است. الهول کابوسی است، اردوگاهی که با ظرفیت ۱۱۰۰۰ نفر اکنون پذیرای ۷۰ هزار نفر است. در دوران تاریک پس از سقوط شبه‌خلافت داعش، ناگهان جمعیت اردوگاه افزایش پیدا کرد. اکنون در حال انفجار است. ام‌اسما می‌گوید که لزومی ندارد برای حمله سال ۲۰۱۶ داعش به بروکسل متأسف باشد. در آن حمله ۳۲ نفر، بجز بمب‌گذاران، کشته شدند. از نظر او، حمله به کشورش از طرف گروهی که او به آن پیوسته است، نیازی به پاسخگویی ندارد. او خودش را قربانی می‌داند و اعتقاد دارد که غرب با حملات هوایی‌اش به آخرین قرارگاه‌های داعش در باغوز باعث بدبختی آنها شده است. او نفرت و خشونت‌های داعش را فراموش کرده است. این همان فریب ذهنی تروریست‌هاست، نوعی حافظه انتخابی برای فراموشی همه کارهای هولناک. فقط دو هفته از زمانی که باغوز، آخرین منطقه تحت سلطه داعش، به دست نیروهای کرد افتاده است، می‌گذرد. کردها آرام آرام پیش رفتند و با آتش‌بس‌های پی‌درپی اجازه دادند که زنان و کودکان و مجروحان منطقه را ترک کنند. هواپیماهای جنگنده نیروهای ائتلاف که شهروندان بسیاری را در موصل و رقه، دو پایتخت از دست‌رفته داعش، کشته بودند در مورد باغوز احتیاط بیشتری به‌خرج دادند.
خلافت آواره
حدود ۱۶۹ کودک در جریان فرار از باغوز کشته شدند، کودکانی که هیچ گناهی نداشتند. آنها که مانده‌اند در خطر بیماری‌های مختلف هستند و خطر بزرگ‌تری در این میان وجود دارد که دولت‌های غربی انگار آن را نادیده گرفته‌اند. آنها هنوز تحت سرپرستی و مراقبت والدین تندروی خود هستند که بدخواهی و کینه آنها انگار نه از بین رفته و نه بهتر شده است، همانطور مانده و قوی‌تر هم می‌شود.
آنهایی که از داعش زنده ماندند با کامیون‌های روباز از میان صحرا در جمعیت‌های ده‌هزارتایی به الهول آورده شدند. روستای کنار اردوگاه، همان جایی است که زمانی داعش زنان ایزدی را در آن به عنوان برده به فروش رسانده بود. نه‌چندان دورتر هم صدها نفر از نیروهای کرد در یک حمله داعش کشته شده‌اند. مدرسه‌ دوطبقه‌ای در روستا هنوز نقش پرچم داعش را بر خود دارد که در باران‌های بهار و آفتاب تابستان رنگ می‌بازد. مکان اردوگاه در حاشیه روستا قرار دارد: دولتی کوچک، خلیفه‌ای آواره، خطری روبه‌رشد که اکنون از خود روستا بزرگ‌تر شده است.
آنچه در این اردوگاه مانده است را هیچ‌کس نمی‌خواهد. بعضی از دولت‌ها افرادشان را پس گرفتند: روسیه، عربستان سعودی و مراکش. آمریکا هم یک زن را پس گرفت. بریتانیا برنامه‌ای برای بازگرداندن جنگجویان داعش و خانواده‌هاشان ندارد. الهول همان اردوگاهی است که «شمیمه بیگم»، نوجوان اهل لندن، ابتدا در آنجا نگهداری می‌شد و همان‌جا بود که او خبردار شد که از حق شهروندی بریتانیا محروم شده است. فرانسه هم چند نفر از کودکان یتیمی را که والدین‌شان در جنگ برای داعش کشته شده بودند پذیرفته است. در آنجا افراط‌گرایی وجود دارد و بلافاصله پس از جنگ جایی برای داوری اینکه چه کسی اصلاح شده است و چه کسی بر همان باور مانده است، نیست.
رحم و بخشندگی تا کجا؟
وزیر امور خارجه بریتانیا گفت که برای دیپلمات‌های بریتانیایی سفر به سوریه خطرناک است، جایی که هیچ سفیر و سفارتی ندارد. هنوز هیچ تصمیم و برنامه‌ای برای بازگرداندن زنان و کودکان و بسیاری از کسانی که شوهران‌شان کشته شده‌اند یا از تابعیت بریتانیایی محروم شده‌اند، ندارد. ابرهای تیره بر فراز سرمان درهم می‌پیچند، دو زن خشمگین از میان زمین گل‌آلود، مستقیم به طرف من و همکاری سوری‌ام می‌آیند. اردوگاه بوی بدی می‌دهد، وضعیت بهداشتی وخیمی دارد و باران هم هیچ کمکی به این وضعیت نمی‌کند. یکی از زنان کیف چرمی روی شانه‌اش انداخته است که گیره درخشانی دارد. از میان روبنده و چادرهاشان می‌بینم که چشمان نوجوانی دارند. آنها پرسشگرانه اما بی‌آنکه تهدید کنند، می‌پرسند:  شوهرهای ما کجا هستند؟ چه زمانی آنها را آزاد می‌کنید؟  وقتی همکارم شانه‌هایش را بالا می‌اندازد یکی از زنان می‌گوید: از او بپرس و با دستش که دستکش سیاه دارد، به من اشاره می‌کند. از زیر چادر سیاه زن دیگر صدای خنده‌ای به گوش می‌رسد. آنها همین روزها پاسخ خود را دریافت می‌کنند، چون عراق هم تصمیم گرفته است آدم‌های خود را بازگرداند. زندانی‌های خیلی مهم اول فرستاده می‌شوند و حتماً اعدام می‌شوند و زنان و بچه‌هاشان هم به عراق فرستاده می‌شوند. اردوگاه‌ها آماده شده است، خیلی با الهول فاصله ندارد فقط در آن طرف مرز عراق قرار دارد. این کار شاید کمی از فشار و بار اردوگاه کم کند اما پرسش ماندگاری که الهول در برابر غرب قرار می‌دهد، بر جای خود باقی‌ست: چقدر رحم وبخشندگی باید در برابر دشمنی که هیچ رحم و مروتی ندارد به کار برد؟ و حالا که داعش نابود شده است، چه بر سر زنان و فرزندان آنها خواهد آمد؟
 

لطفا نظر خود را درباره این مطلب بیان نمایید

draggablePen